1) ”تو باید رشته ریاضی را ادامه بدی. خیلی حیفی!“
این جمله ظاهرا خیرخواهانه را بارها و بارها از زبان مدیر و معلمان مدرسه خطاب به دانش آموزان معدل بالای کلاس که قصد داشتند در رشته ای غیر از ریاضی ادامه تحصیل دهند شنیده ایم. سرانجام دانش آموزانی که به این نصیحت پدرانه عمل می کنند قبولی در رشته هایی چون برق، مکانیک، عمران، صنایع و به طور کلی رشته های مهندسی است.
آنها که با رشته های مهندسی خو می گیرند- و نه آنها که تنها به فکر گذراندن درس ها و گرفتن مدرک هستند- به تدریج و در طول زندگی دانشجویی ذهنی منطبق با اسلوب و فرمت مهندسی و ریاضیات پیدا می کنند. بسیاری از محصّلین رشته های مهندسی به دلیل استعداد بالای خود ریاست کارخانه ها سازمان های صنعتی، و البته سازمان های فرهنگی را بر عهده می گیرند که هیچ سنخیتی با زمینه تخصصی شان ندارد.
2) ویژگی و هدف اصلی اکثر- و می توان گفت همه - فعالیت های مهندسی بالا بردن سرعت و کاهش زمان و هزینه است. هیچگاه شنیده نشده که در پروژه ای هدف افزایش زمان ساخت ابزار یا هر چیز دیگری باشد. بدین سبب مهندسین اکثرا در حل مسایل عجول اند و حوصله تامل و درنگ برای درک، برنامه ریزی و اجرای یک طرح جامع را ندارند.
در حالی که درک ریزترین مسائل اجتماعی شاید سالها زمان ببرد و کوچکترین تغییر هدفمند در فرهنگ یک جامعه، بسیار بیشتر از ساختن بلندترین سدها و کشیدن طولانی ترین جاده ها وقت و هزینه می طلبد.
مثال مناسب این مطلب برخورد دولت با گرانی است. چندین بار دولت در مواقع خاصی از سال طرح ضربتی مبارزه با گرانی را اجرا کرده است. آیا گرانی به ارزانی تبدیل شده؟ مبارزه با گرانی زمان بر است و حوصله می خواهد با ضربت و ... قابل اصلاح نیست.
3) مهندس با پدیده بی جان سر و کار دارد. جسم بی جان اختیار ندارد. مهندس یا هر کس دیگری با رعایت قواعدی می تواند آنرا تغییر دهد و به جسم دیگری تبدیل کند. به طور مثال با افزایش دما می شود فلز را ذوب کرد. هر عملی در مهندسی عکس العملی تقریبا قابل پیش بینی دارد. مهندس از قواعد ریاضی آموخته که اگر A را داشته باشیم آنگاه نتیجه می دهد B.
در علوم انسانی بر خلاف مهندسی نتیجه حاصل از یک عمل به بی نهایت عامل وابسته است که تخمین نتیجه را غیر ممکن می کنند. زیرا مورد مطالعه در این دسته از علم انسان است و انسان فرمول بردار نیست که بتوان رفتار آن را تخمین زد. هر انسانی صاحب اختیار است و سلیقه، ذهنیت و سرشتی متفاوت با بقیه دارد.
برای مثال می توان به طرح مسکن مهر اشاره نمود. دولت در قالب مسکن مهر هزاران واحد مسکونی در اطرف کلان شهرها ساخت اما مشکل مسکن به طور کامل مرتفع نشد زیرا همه مردم متقاضی خرید نیستند. مشکل کجاست؟ نگاه این طرح "اگر الف آنگاه می دهد ب" بوده است یا مسکن ساختیم مردم بروند و ساکن شوند. اما مردم فرمول بردار نیستد و رفتارشان با مختصات ریاضی قابل پیش بینی نیست. یا اینکه در دانشگاه بوستان علمی ایجاد می شود با این هدف که دانشجو با آشنا شدن با فعالیت علمی دیگران به پژوهش و تحقیق راغب شود یا اینکه درباره پوشش و حجاب منشور پوشش دانشجویان دختر و پسر در دانشگاه نصب می¬شود تا شئونات از طرف دانشجویان رعایت شود. اما هیچ کدام تحقق نمی یابد. چرا که مدیران فرهنگی دانشگاه دانشجو را با ماده خام آزمایشگاهی اشتباه گرفته اند. دانشجو موجود بی جان نیست که با یک پارک یا یک بنر تغییر شکل دهد و عقیده اش عوض شود.

4) مهندس وظیفه اش آینده پردازی براساس محاسبات است لذا نگاه مهندس اعداد و ارقام می شناسد و کمیت برای یک مهندس تنها وسیله شناخت محیط است. سهل الوصول ترین داده برای یک مهندس عدد و رقم است. بر عکس علوم انسانی ذهن کیفی می طلبد. کمی کردن علوم انسانی یعنی برابر قرار دادن انسان با جسمی بی جان. اتفاقی که متاسفانه در بسیاری از مسایل فرهنگی و به خصوص در دانشگاه ها اتفاق می افتد.
برای شفاف شدن موضوع و شناخت نگاه مدیریت فرهنگی دانشگاه به دو مورد از مهندس خلج معاونت فرهنگی دانشگاه دقت کنید. ایشان در مصاحبه ای با شماره ششم ماهنامه فرهنگ دلیل خود را برای نامگذاری علم و صنعت به "فیضیه" دانشگاه ها، حضور پر شور و موثر نمازگزارن در مسجد دانشگاه می داند (!!) یعنی چون مسجد دانشگاه ما دائما پر است به این جهت باید یک دانشگاه را فیضیه نامید. این یعنی تبدیل مولفه کیفی به کمّی. یعنی با پرشدن یک مسجد 500 تا 600 نفری وضع تقوا، اخلاص، حیا و ... در سطح مطلوب است.
نگاه کمی به مسایل فرهنگی باعث شده که این عزیزان تنها توجه ویژه به تعداد برنامه ها و علی الخصوص اردوهای برگزار شده داشته باشند زیرا قطعا با این نگاه، کارنامه کاری آنها را پر بار جلوه می دهد. البته ناگفته نماند کارنامه فعالیت های فوق برنامه این حضرات در دوره دانشجویی شان نیز به بردن یا رفتن به اردو خلاصه می شود و این هم یکی از ریشه های علاقه مندی ایشان به اردوست.
5) هر ماده ای در محیطی مخصوص و به اندازه مفید است اگر همان ماده در محیط دیگری قرار گیرد یا اینکه غلظت اش از حالت تعادل خارج شود پدیده ای رخ می دهد که به آن از نظر علمی آلودگی می گویند. به طور مثال وجود اوزون خارج از اتمسفر مفید است اما در درون اتمسفر خطرناک. عرصه مدیریت ما هم دچار آلودگی مهندسان است. باید چاره ای اندیشید.