عکس آقا رو میزنند ، عکس آقا عمل میکنند

با توجه به اینکه در پیام نوروزی امسال رهبری بر موضوع نصب نکرن بنر در رابطه با سال جهاد اقتصادی تاکید کردند. و صریحا این کار را مردود اعلام نمودند.اما باز هم شاهد آن هستیم کسانی که برای نشان دادن ولایت مداریشان از بیت المال پوستر جهاد اقتصادی می زنند و در سطح شهر و دانشگاه و سایر اماکن عمومی نصب می کنند.

مجمع دانشجویان حزب الله در اقدامی جهت اعتراض به نصب بنر جهاد اقتصادی در جلوی درب اصلی و درب جنوبی دانشگاه تعدادی نوشته با موضوع سخنان ابتدای سال رهبری بر روی این بنرها نصب کرد. تا از این طریق شاید مسولان به فکر بیفتند و بیشتر به حفظ بیت المال توجه کنند.

همچنین از مسولین دانشگاه می خواهیم که ضمن برخورد با مسببین این ماجرا هزینه مصرف شده از بیت المال را به آن برگردانند.

 

 نصب بنرهای سال جهاد اقتصادی ممنوع

نصب بنر سال جهاد اقتصادی ممنوع

جلسه بررسی خیزش های اسلامی برگزار شد.

جلسه بررسی خیزش های اسلامی منطقه با حضور حجت الاسلام غریب رضا فعال و آشنا با مسایل جهان اسلام در تاریخ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ در مجمع دانشجویان حزب الله برگزار شد.این جلسه که با حضور خوب دانشجویان همراه بود از ساعت ۱۷ تا اذان مغرب ادامه داشت. در ضمن فایل صوتی جلسه را از اینجا  دانلود کنید.

جلسه بررسی خیزش های اسلامی منطقه

 

 

 

در حاشیه یک اقدام کنترل شده

از قلهک تا فردوسی

من دیر وارد ماجرا شدم. بعد از رفتن خبر ورود دانشجویان به سفارت انگلیس روی تلکس فارس با مسعود و احسان به سمت سفارت راه افتادیم. در راه به تعدادی از بسیجی ها برخوردیم و با هم همسفر شدیم. تا قلهک. ما سه نفر از ماجرای قلهک خبر نداشتیم و می خواستیم به سمت سفارت (میدان فردوسی) برویم. یکی از رفقای بسیجی ماشین داشت، زانتیا. تعداد هم بسیار زیاد بود به گونه ای که ردیف عقب ماشین شش نفری نشسته بودیم تقریبا در دو ردیف روی هم. واقعا سخت و طاقت فرسا بود ولی هر چه بود مفت پایمان تمام شد.

بالاتر از باغ قلهک پیاده شدیم. با چند دقیقه پیاده روی به در اصلی باغ رسیدیم. شاید بدون احتساب نیروی انتظامی کمتر از 200 نفر آنجا بودند. البته اگر خبرنگارها و مردم بیکار را کم کنیم به 100 نفر هم نمی رسیدند. عده ای داخل بودند اما آنها هم زیاد نبودند. وقتی که آنها آمده بودند افسر و سربازی آنجا نبوده است و راحت و آسوده از دیوار بالا رفته بودند و وارد باغ شده بودند. رئیس بسیج علم و صنعت هم داخل باغ بود. دلیل اینکه نرفته بودیم سفارت (فردوسی) را آن وقت فهمیدم. چند دقیقه شعار دادیم.فضا را برانداز کردیم و چون دیدیم خبری نیست و علافی است از آن جمع جدا شدیم و رفتیم تا حداقل به مراسم آقا مجتبی تهرانی برسیم.

امدادهای غیبی
ایستگاه مترو شمیران با یکی از بچه های جنبش تماس گرفتم. گفت داخل سفارت است. طمع مان گرفت سری به سفارت بزنیم. از طرفی آن قدر مترو لفتش داد که از حاجی مجتبی جا ماندم. با احسان به سمت فردوسی راه افتادیم. ساعت 7 و نیم جلوی سفارت بودیم. جلوی سفارت غلغله جمعیت بود. وضع بسیار درهم تر از قلهک بود. اینجا معلوم بود یک تجمع واقعی شده است. جلوی در سفارت 2 ردیف سرباز ایستاده بود بعد هم از میان خیابان یک ردیف سرباز کاملا خیابان را از وسط دو نیم کرده بود. سوسکی ها کنار ایستاد بودند وقتی که می خواستند ما را بیرون کنند آنها وارد عمل شدند. خیلی راحت و بدون مزاحمت خود را به درب رسانیدم احسان جلوی چشم سربازان پرید و از دیوار بالا رفت. من نمی توانستم از این غلط ها بکنم چون استعداد ذاتی نداشتم. به طور خلاصه وزنم زیادتر از این حرفهاست. یکی از لباس شخصی هایی که آنجا بود و شاید از بسیج شهری بود برای من قلاب گرفت و من نیز به راحتی بالا رفتم و وارد سفارت شدم. این هم از امدادهای غیبی پروردگار.

ادامه نوشته