از لاریجانی تا سورش - از فیضیه تا استادیوم
آنچه پیش رو دارید مقاله ای تحلیلی از چگونگی گرانی ارز و نامه احمدی نژاد به آملی لاریجانی و بالعکس و
حتی کارگاه خلاقیت علمی و دستاورد های فناوری نیست، صرفا ناکجا آبادی است که محفل کمدی دانشجوی امروز و آینده ی دراماتیک فردا ی آن ها را رقم می زند. با این حال این مقاله قصد بر پشتک زدن سیاسی ندارد و صرفا درد دل نویسنده از روزگار بی تدبیری ها و خموشی های جوانیست با این حال رئیس مجلس مهمان ناخوانده ی این مطلب است،.از همین ابتدا معنای الفاظ را ساده کنیم تا خوانند گان محترم از کژتابی بی مورد در امان باشند.
سخن در دو قسمت است که اولا آن به گفتار های دانشجوی محترمی است که در سوالات از رئیس مجلس انصاف را در تحلیل تاریخ به جا نیاوردند و هم از موج توهم، دانشجویان نظاره گر سواری گرفتند با این حال هر سوالی فرای منطق و استدلال قابل پاسخ است حتی برای شما دوست عزیز.
دوما آن که بسی مهم تر است پیرامون نقش آفرینی دانشجو امروز ما در برخورد ها و رفتار ها و بازی گری فرصت طلبان از این نقش فراموش شده است.
آنچه که به زبان جاری شد از صدر اسلام ، تربیت یاران پیامبر اعظم ، آزادی از نگاه امام علی (ع)، تا تمدن بزرگ اسلامی در ایران و مصر ... و مقایسه آن با حال امروز ما، صرفا بازی با کلمات و جابه جایی تاریخ بود تا در انتها هم با جمله ی زیبای شریعتی مهر تایید زده شود باید به دوست عزیز گفته شود که یارانی که پیامبر را درک کردند و از منبع نور الهی بهره جستند فقط حضرت امیر ، خدیجه و ابوذر نبودند بلکه طلحه و زبیر و معاویه ها هم بودند، باید گفت که تمدن بزرگ اسلامی همان تمدن تا اندلس پا گذاشته مروان بن حکم و پسرانش نیست چه روحی از اسلام در آن دمیده شد و یا بهتر سخن جاری شود چه تربیتی زیر دست آن ملعون روییده شد که شایسته ی هستند که با صفت بزرگ معطر شوند . ابوذر شاخ شمشاد کلامتان همان بازی همیشگی سوسیالیست های اسلامی از زبان روشنفکر دینی، دکتر شریعتی نیست که نماد استخوان بر دست و فریاد بر سر مستکبرین زمانه اش بود تا اسلام هم همان تفسیری شودکه خود می خواهیم .
اما در مورد انقلاب ما، بر خلاف سخنان آقای لاریجانی که نباید صدر اسلام رابا امروز مان مقایسه کنیم باید گفت که حتما این قیاس باید انجام گیرد تا حکومت عدل الهی و شعار حضرت امام که ”راه ما همان راه انبیاست“ تحقق یابد ولی این قیاس را باید در ظرفش ریخت که معنا دهد کجای مطهری -که با لفظ روشنفکر بیان شد- سروش امروز معنا می دهد. آیا درد دل مطهری در زمانش به شریعتی همان دعوای اسلام ناب با اسلام خاص شریعتی نیست؟ آیا پروتستانیسم اسلامی سروش با طعم پوپری، حرکت اسلامی بود که مطهری خواستارش بود که این دو را در کنار هم بیان کردیم ؟ حال به یاد امروزمان برای خالی نبودن دست مایه ی سیاسی اسم سروش را به زبان آوردیم. که ایشان هم همان جایگاه مطهری و شریعتی زمانه است البته از این قیاس ها الی ماشاالله شده است ولی اگر تاریخ تکرارمی شد مطهری با سروش چه برخوردی می کرد که در خور نامه ی ایشان به امام پیرامون شریعتی باشد. سوال خیلی گنگ نیست، آیا سروشی که به دنبال دموکراتیک کردن دین به رفرمیسم می رسد با شریعتی که به دنبال انقلاب ابوذری بود قابل جمع است؟ می توان گفت که حتی سروش هم نسبتی با شریعتی ندارد. حال باز هم قیاس این دو تنها وجه مشترکش همان سنت گرایی بی معنا است که با مدرن کردن همه چیز تعریف می شود. بله تاریخ شبهات دارد و طلحه زبیر روز ما هم می تواند سروش شود. می دانم که در جمله ها الفاظی بکار رفته برای بعضی ها قابل فهم نیست ولی آن هایی که خوانده اند و دستی بر تاریخ دارند این بازی را خوب بلد هستند .
2)چالش اصلی با برنامه ی اجرا شده در فهم از صدر اسلام و سروش نیست بلکه در همان سخنان ابتدایی استاد محترم آقای معینی است که دانشگاه ما فیضیه ی دانشگاه هاست. باید گفت چه معنا دارداین فیضیه ؟
خوشحالی بی مورد، سوت کف زدن برای هر جمله که خود از باب معنا پوچ است، هورا کشیدن، چه ارتباطی با فیضیه دارد؟ شاید باید همه ی این موارد را در عقب افتادگی دانشجویان امروز جست و جو کرد، متاسفانه این عقب افتادگی و ناآگاهی از مسائل باعث شده دانشجویان حزب باد شوند و هر زمانی که نیاز هستند در صفحه ی تلویزیون یا نشریات به نمایش گذاشته شوند و هر زمانی هم که نیاز نیستند یا خطری دارند با القاب مختلف رانده شوند از این بابت باید گفت که واقعا در تربیت نسل های بعد از انقلاب کوتاهی شد و همواره مسیر در سمتی رفت تا دانشجوی ما سیاسی نشود و فهم درستی از مسائل نداشته باشد. آیا کار های دانشجویی فقط همین آزادی های مسخره و بچه گانه ای است با افتخار به آن می بالیم به اسم فیضیه یا هزار چیز دیگر روی آن می گذاریم. باید به خود آمد و سئوال پرسید که مسائل مختلفی که در طول سال های انقلاب افتاده مثل 14 اسفندی که بنی صدر در دانشگاه تهران ایجاد کرده بود تا 18 تیر و فتنه ی 88 محیط دانشگاه ها را ملتهب ساختند، چه جایگاه دانشجو را نمایان می کنند؟ آیا روحیه ی عدالت خواهی و مطالبه گری که تماما از روشنگری قشر دانشجو نشات می گیرد است یا سیاست بازی های سیاسیون؟
برنامه ی اخیر نشان داد که ما همچنان بازگشت به عقب داریم و اوضاع از آن چه می نماید بدتر است تا کی دانشجو باید آمفی تئاتر ها را با نمایش افراد خاص برای کلمات تکراری پر کند در حالی که با درد مملکت و آن چیزی که بار ها در کوچه ها و خیابان ها بیان می شود فاصله دارد. آیا نباید فریاد زد و از دل پیچیدگی های ارزشی نالید که دانشجوی امروزمان با مفاهیم اسلامی دور افتاده است و گرفتار یک سری ظواهر شده و نماد سازی های از این ظواهر کرده است. باید به خود آییم تا کتاب های درسی جای شعور ما را نگیرند، و این همواره ملاک مهمی است که دانشگاه ابتدا محل پرسش است البته نه فقط از نوع درسی اش که پرسش از نوع دادخواهی و مدینه فاضله ای که دنبالش است. متاسفانه باید اذعان کرد که دانشجوی امروز ما مدینه ی فاضله ای ندارد و اگر هم دارد خلاصه در انیمیشن ها وبازی های کامپیوتری شده که جای حداقل کتاب خوانی او را دزیده است._ چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید_ البته در این ورطه ی بی مسئولیتی مسئولین، که گاه از باب نادانی است و گاهی هم از نوع خیانت تا دانشجو را در حد بیلبرد های تبلغاتی خود استفاده کنند کم نبوده و در این دوران، کم شخصیت سازی نکرده است،متاسفانه اکثر دانشجویان هم با تیپ ها و ایده های مختلف از این امر آگاه نیستند و اگر هم هستند به آن چه در چنته دارند افتخار می کنند .
نقش دانشجو و جنبش دانشجویی بسیار از آن چیزی که فکر می کنیم وسیع تر و مهم تر است و بارها بارها اتفاق افتاده که مطالبه ای از بدنه ی دانشجویی به مردم رسیده که ما حصلش حرکت عظیم اجتماعی بوده است. باید به خود ایمان آوریم و از تاریخ عقب نمانیم تا علاوه بر سوء تعبیر ها از افراد و سو استفاده های جریان های سیاسی در امان باشیم. فراموش نکنیم که حضور کم مسئولانی مثل لاریجانی است که دانشجوی ما آمفی تئاتر را با استادیوم فوتبال اشتباه می گیرد.
خیزش نو
شماره ۷۴