نقص در پرونده
در سال 90بعد ازاعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد، تعدادی از
دانشجویان که سهم دانشگاه علم و صنعت از آن حدود 8 نفر بود به جای مشاهده رتبه کنکور خود، با این
عبارت مواجه شدند. ”نقص در پرونده“ و در
آن اعلام کردند دانشجویانی که اعتراض دارند می توانند در تاریخ مشخص شده به
سازمان سنجش مراجعه کنند.
البته اگر با تعدادی از اسامی آشنایی داشتید می شد فهمید که ماجر از چه قرار است. نام چند تن از فعالین نشریات دانشجویی نیز در بین این اسامی به چشم می خورد.
نقص در پرونده، اگر مشکل حل نشود برابر است با عدم امکان ادامه تحصیل و این پدیده ای نو نبوده و هر سال بوده اما ظاهرا در این سال شدت یافته. همین مساله باعث شد تا بدنبال فهم حقیقت ماجرا برویم.
جمعیتی حدود 200 نفر در روز تعیین شده برای اعتراض مراجعه می کنند. زمانی که در انتظار طولانی برای رسیدگی به مشکلشان هم صحبت می شوند، متوجه می شوند که مشکل اکثر آن ها از یک سنخ است.
یکی از مسئولین آن سازمان مقداری برگه A4 بین دانشجویان پخش می کند تا اعتراضات خود را مکتوب کنند و سپس شروع به صحبت می کند که : ما طرف شما هستیم و به دنبال این هستیم که وزارت اطلاعات مشکل شما را حل کند و ...
زمانی که با تعدادی از دانشجویان راجع به این مساله صحبت کردیم گفته می شد که: ما با بسیاری از مسئولین دانشگاه خودمان صحبت کرده ایم و هیچ یک علت این مشکل را نمی دانستند و برخی نیز با تعجب بیان می کردند که ما در طول تحصیل شما حتی یک سطر هم گزارش در مورد شما ننوشته ایم و به جایی هم گزارش نداده ایم!
حال سوال اینجاست که در اینصورت چه کسی مسئول بررسی اعمال و رفتار و فعالیت دانشجویان در دانشگاه هاست؟
و نیز مسئول بررسی اعلام عدم صلاحیت این دانشجویان جدای از جرم داشته و نداشته چه کسی و چه سازمانی است؟
دست آخر مسئولین عنوان کرده اند که در وزارت اطلاعات مجموعه ای فعالیت می کنند که کارنامه های کنکور هر سال به آن مجموعه ارسال شده و بررسی می شود.
اابته باید اشاره کرد که در اعلام عدم صلاحیت این دانشجویان استدلال به کار رفته مبنی بر این بوده که از آن جایی که نظام هزینه صرف تحصیل دانشجویان می کند و کارشناسی ارشد و دکتری پلی است به سوی پست های مدیریتی، نباید دانشجویانی که طرز فکرشان با آنچه به عنوان خط فکری نظام می دانیم همسو نیست و نه اینکه مرتکب جرمی شده باشند به تحصیلات تکمیلی راه پیدا کنند.
تا این قسمت حرف های دانشجویان بود و اخبار. اما با شنیدن این حرف ها سوالات بسیار جدی و نقدهای بسیاری به ذهن می رسد. شاید عده ای بگویند تعدادی از این افراد در تجمعهات زمان فتنه شرکت کرده اند و از این قبیل مسائل. سوال این جاست چرا از بین تعداد زیادی که مطمئنا بیش از 200 نفر هستند این ها انتخاب شده اند؟ آن گونه که خود می دانیم بودند کسانی که فعالیت های بسیار جدی تری را داشته اند و اکنون به راحتی به تحصیل خود ادامه می دهند. نکند این حرکت برای گرفتن زهر چشم از دانشجویان بوده است؟
ساز و کار قانونی رصد فعالیت دانشجویان و ارزیابی و توبیخ آن ها چیست؟ اگر سازمانی فراتر از حراست و مسئولین دانشگاه به این موضوع رسیدگی می کنند نباید به طور مشخص تعیین شده و به همگان اعلام شود؟ اگر ملاک و معیار افکار برخی از مسئولین وزارت اطلاعات می باشد و نه قانونی و نه دادگاهی و دانشگاهی جدا باید به فکر چاره بود. زیرا با هر تغییری در چینش این وزارت خانه سلیقه ای جدید روی کار خواهد آمد و دانشجویان با این سلیقه ارزیابی خواهند شد.
همان طور که گفته شد در بین این دانشجویان تنی چند از فعالین نشریاتی نیز بودند. اما نکته جالب این است که در چند سال فعالیت این دانشجویان حتی یک تذکر هم به آن ها داده نشده است و حتی یک شماره از این نشریات توبیخ هم نشده است. اگر فرض کنیم که خط فکری این دانشجویان و نشریاتشان مشکل داشته چرا بدون کوچکترین تذکری اجازه فعالیت به آن ها داده شده است. اگر کسی کار اشتباهی انجام می دهد باید توبیخ آن بصورت مشخص تعیین شده باشد تا بتوان او را به حسب آن تنبیه کرد. بر حسب کدام آیین نامه و قانونی این اعمال صورت می گیرد؟
با این رون، این گمان پیش می آید که شعار آزادی و دانشجوی سیاسی و اجازه چاپ نشریه و نیز تریبون های آزاد (اگر برگزار شود) همه و همه محفلی برای رو شدن افکار دانشجویان و تکمیل پرونده آن هاست!
البته تا اینجا فرض را گذاشته بودیم بر اینکه این افراد توبیخ شوند، اما سازو کار توبیخ این افراد این نا مشخص نباشد که هیچ کاری نتوان کرد و آینده این افراد به این راحتی مورد بازی قرار نگیرد. عدهای می گویند چرا ما باید غصه حال این افراد را بخوریم. این ها برای کشور مشکل به وجود آورده اند. پاسخ این است که اولا همه این دانشجویان این گونه نبوده اند و حتی بیشتر از خیلی افراد به فکر کشورشان می باشند که باعث شده دست به قلم شوند و فقط چند تن در تجمعات شرکت داشته اند. ولی حتی با این فرض باید از حق و عدالت دفاع نمود.
مساله اصلی برخورد این سنخ با فعالیت دانشجویان می باشد. آن چه که باعث حساسیت می شود، فقط مساله چند دانشجو نیست. بلکه یک حرکت جدی و مخرب است که شدت هم گرفته .
برخورد با وبلاگ نویسان دانشجو،بستن تشکل ها و عدم امکان ایجاد تشکل جدید در دانشگاه ها و ...
مبنای فکری انقلاب ما چیست؟ اگر نظرات شهید مطهری را بررسی کنیم آن چه می یابیم کاملا در تضاد با این حرکت است. یا نظریات آیت الله خامنه ای را که می نگریم، آنچه می یابیم فاصله ای بسیار با وضعیت ما دارد و سمت حرکت ما نیز کاملا در خلاف آن جهت می باشد. از طرفی آنچه شنیده می شود فعالیت دانشجویی، مطالبه گری،آزاداندیشی، آرمان خواهی ،عدالت خواهی و ... است. اما مسئولین راهی دیگر در پیش گرفته اند که خط فکری نظام هم خوانی ندارد اما چه کسی باید آن ها را توبیخ کند؟!
به چه سمتی می رویم؟ به سمت تربیت دانشجوی منفعل. دانشجویی که جز درس چیز دیگری در ذهن نداشته باشد. دانشجویی که دردسرساز نباشد و نسبت به مسائل بی تفاوت باشد ! با تاسف باید گفت که این روش تربیت دانشجوی انقلابی و سیاسی نیست. اگر تشکل ها و فعالیت های دانشجویی را محدود کنیم دیگر کجا فرصت تربیت این دانشجویان را خواهیم داشت. اگر دانشجو مکانی و موقعیتی برای گفتن حرف خود نداشته باشد،حتی به فرض اشتباه بودن، همه جمع خواهد شد و در جایی نا مناسب بروز پیدا خواهد کرد.(مثل فتنه ی 88) در صورتی که با بروز نظرات و تبادل آن حقیقت آشکار خواهد شد و رشد افراد را در پی خواهد داشت.
و در آخر باید گفت که این برخورد ها نتیجه ای جز نفاق و تنفر در پی نخواهد داشت. در ظاهر شما یک نفر را توبیخ می کنید. ولی این کار بر روی صد ها و شاید هزاران دانشجو اثر خواهد داشت.
خیزش نو شماره 73