نظام امت و امامت در اندیشه دکتر بهشتی
صحبت کردن از شهید بهشتی مشکل است زیرا ابعاد شخصیتی ایشان متفاوت و گسترده است و مسلما در این مجمل نمی گنجد. بنابراین کلام را به بررسی گوشه هایی از جامعه اسلامی مد نظر ایشان اختصاص میدهم.
ما شهید بهشتی ر
ا با جملاتی از قبیل »ما شیفتگان خدمتیم نه
تشنگان قدرت« و یا مفاهیمی از قبیل »نظام امت و امامت« و یا »فقاهتی کردن جامعه و
حداکثری کردن آن« و با حضور فعال و نقش تعیین کننده وی در عرصههای
گوناگون قبل و بعد انقلاب می شناسیم. البته وقتی به مجموعه این ملاک ها و فعالیت
ها نگاه می کنیم می بینیم که او دارای نظام فکری خاصی است که باید به این نظام
فکری توجه کرد.
شهید بهشتی نظام جمهوری اسلامی را با مبانی اندیشه های تشیع راستین بیان می کند و نام نظام امام و امت را برای آن برمی گزیند که در آن نیاز به مجموعهای از انسانهای با ايمان، مجاهد، پيكارگر و حساس است. همچنین بیان می دارند که تنها مرجع صلاحيت دار اظهار نظر درباره مسايل فتوايي ديني که مربوط به امور اجتماعي و زندگي اجتماعي است رهبري است. و در مسائل اجتماعي فقط يك مقام در جامعه حق اظهار نظر دارد و جامعه ميتواند فقط يك مقام را به رسميت بشناسد. وقتی ایشان می بینند در دوره ریاست جمهوری بنی صدر شرایط به طوری پیش رفته که افرادی که برای تحقق اسلام اصیل تلاش کرده اند باز زیر فشار اکثریت غرب گرا و شرق گرا قرار گرفته اند، که البته مورد حمایت بنی صدر و نهضت آزادی و جبهه ملی بودند، طی نامه ای مراتب نگرانی خود را به امام اطلاع می دهند.
در آنجا به این مطلب مهم اشاره می کنند که اینان مخالف حاکمیت اسلام اند و دلیل آن هم نوع بینشی است که به فقاهت و اجتهاد دارند، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن باید سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر کتاب و سنت باشد. در واقع بینش این افراد در پی اندیشهها و برداشتهای بینابین است، یعنی نه به کلی از وحی بریده اند و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعبد و پایبند هستند. اینها هر چند میخواهند در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی و نظامی آنها بر توان امت اسلامی تکیه کنند و از گرفتار شدن در دام داوری و دلسوزی های بیگانگان پرهیز نمایند، و البته با زبانشان هم همین را می گویند، ولی چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارند در عمل لرزان و لغزان اند، و متاسفانه اینان با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش های آن، جامعه را به راهی می کشانند که خود به خود درها را به روی ارزش های بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام می گشاید. این بخش از مدیران کشور بیشتر روی شرایطی تکیه می کنند که خود به خود راه را برای نفوذ بی مبالاتها یا کم مبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار می سازد و این یعنی دور شدن از امامت متقین.
یکی از مهمترین تلاش های این افراد حذف رهبری فقیه در آینده و همچنین عدم رعایت کامل معیارهای اسلامی در گزینش افراد برای کارها و عدم برخورد قاطع با جریان های ضاله بوده است که نشان می دهد شهید بهشتی به خوبی به عملکرد و اهداف این افراد پی برده بوده است.
البته از نکات درس آموز زندگی شهید بهشتی نحوه برخورد او با امام خمینی است که طی آن می توان هر چه بهتر به منظور او از رابطه امام و امت پی برد و آنرا در جامعه اسلامی که برای امامت متقین زمینه سازی می کند تئوریزه کرد.
ایشان علاوه بر بحث امام و امت به عدالت هم اشاره می کنند و سرچشمه فساد در جامعه را بيعدالتي دانسته و معتقد بودند در جامعه اسلامی نباید ضد عدل وجود داشته باشد، همچنین فاصله فراوان درآمدها و زندگيها را ناسازگار با عدل اسلامي میدانستند.
بسیار بر استقلال جامعه تاکید میکردند که ما تحت هیچ شرایطی نباید استقلال خود را از دست دهیم و نباید به هیچ قدرتی باج دهیم و جمهوری اسلامی باید به تمام معنا مستقل باشد البته ریشه عربده کشیهای نوکران آمریکا را هم در استقلال جامعه می دیدند.
شهید بهشتی در بحث اصلاح جامعه دامنه نظارت را گسترده می دانست و از انتقاد سازنده تعبیر به حمایت می کرد حتی اگر تلخ می بود. ولی به هیچ عنوان با عیب جویی مغراضانه و هوچیگری کنار نمیآمد و تاکید میکرد که نباید وسعت نظر را، با ساختن با همه چیز و هر نوع تفکر التقاطی اشتباه گرفت و سازشکار عقیدتی شد بلکه باید در حد اعلای امکان جاذبه داشت و در حد ضرورت دافعه. و همه اینها هم برای مبارزه با التقاط و انحراف بود.
از آزادي به عنوان رها شدن انسان از بندگي غير خدا نام می برد یعنی انسان آزاد است اما در چارچوب حدود الله و در چهارچوب قوانين الهي. كوشش اسلام را این می دانست كه انسان آزاد تربيت كند، آزاد از بند هوي و هوس و خشم و شهوت و تسلط ديگران تا بتواند راه خويش را آزادانه انتخاب كند و زندگي و شخصيت انساني را در گرو آزادي و انتخاب آزادانه می دانست.
نکته فوق العادهای که شهید بهشتی در جامعه اسلامی به آن اشاره می کند همه جانبه بودن آن است. در این معنا قانونی که سیستم قانونی اسلام وضع می کند باید برای مصالح همه انسان ها وضع شود نه طبقه یا گروه و حتی ملت خاص.
حال باید افراد و جناحهایی که خود را به تفکر شهید بهشتی نزدیک می دانند بررسی کنیم که تا چه اندازه به آرمان هایی که از آن دم میزنند پایبندند؟ که تا چه اندازه در پی استقلال و برقراری عدالت در جامعه اند؟ تا چه حدی حضور فقاهت در جامعه را حداکثری میدانند؟ و در یک مفهوم چه اعتقادی به نظام امام و امت دارند؟ البته برای سایر مطالبی هم که عنوان میکنند نیز باید دید تا چه حدی گفتههای خود را در عمل اجرا می کنند. باید اشاره کنم که پر واضح است چند خاطره مشترک در سالهای دور نمیتواند توجیه اقدامات اشتباه و روند غلط بعضیها باشد و این مطلب بهانه خوبی برای تقرب به این بزرگواران نیست.
خیزش نو شماره 71
مرتضی امینی